تبليغاتX
به چشمانت بياموز هر كس ارزش ديدن ندارد

به چشمانت بياموز هر كس ارزش ديدن ندارد

به نظر شما عشق يعني چي؟

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

عاشقانه  عاشقانه عاشقانه عاشقانه عاشقانه عاشقانه  عاشقانه عاشقانه عاشقانه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 4:28  توسط shervin  | 

باور کن

             ای ستاره ی درخشان شبهای تاریک تنهاییم

                                          وقتی نیستی گویا هوا بارانی است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 4:25  توسط shervin  | 

 

گذر گاه خیال

تو  را در آسمانها با خیالم  می کشانم

تو را با ابر و باران کنار خودم می نشانم

اگر      رفتی      بر      اوج      آسمانها

مرا   با    دل    ببر    تا    کهکشان   ها

تو    در     اوج      خیالم     جای   داری

کنار     عرش      قایق  ها     نشستی

چرا    تنها    نشستی     من     کجایم

نمی   دانم    کجایم     چون      جدایم

نمی خواهم    که    درد    بی تو ماندن

زند    آتش    به     جانم     تا     قیامت

نمی  خوام   که    با    تو    ماندن    را

کنار      عرش    قایق     جای     گذارم

نمی   دانم    که   ماندن    یا     نرفتن

نمی   دانم    که    رفتن    یا    نماندن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 4:24  توسط shervin  | 

 

در خواب ناز بودم دیدم شبی کسی در می زند

در را گشودم روی او

دیدم غم است در می زند

ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا

با آن همه بیگانگی به من سر میزند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 4:21  توسط shervin  | 

سرزمین رویاء

می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا

یه جایی  که  دور باشم از غصه های دنیا

دلم  اسیر  نباشه  اشکام   غلیظ  نباشه

اگر غلیظ هم باشه به  پای عشقم باشه

می خوام مثل پرنده پر بکشم  به هر  جا

همیشه من بمونم تو این شادی  و  رویاء

می خوام دیگه  غریبه  برام  نمونه  اینجا

همه  بشن  آشنا  واسه   امروز   و   فردا

می خوام برم یه جایی خواب ببینم بهشتو

روز   قشنگه   عشق  و   آخر  سر نو شتو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 4:20  توسط shervin  | 

تاوان گناه عشق

 

آن  شب  از  غربت  چشمان تو من فهمیدم

که  چه  طوفان  عظیمی   در  تو   بر  پاست

با  نگاهی  که  به من واضح و روشن فهماند

که   برایت   عشق  دیگر  چقدر بی معناست

خواستم  از  گل  رویت   بوسه  ای  بر  گیرم

تا بدانی که دل من هنوز عاشق و شیدای شماست

من  که  تاوان   گناه   عشق   را   پس  دادم

ولی این را تو بدان که کبر و غرورت بی معناست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 4:20  توسط shervin  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 2:44  توسط shervin  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 2:40  توسط shervin  | 

این کلی شعر عاشقانه در مورد عشق و کلی مطلب دیگه برای دیدن مطالب بر روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/24ساعت 2:0  توسط shervin  | 

آه تنهایی

 

ای همیشه در کمین من

پشت این چشمان زردت

از چه لذت می بری در من؟

...

آسمان آبیست

روزها با پرتو خورشید مهمانیست

در سکوت خواب من

شبهای مهتابیست

با خدا هر روز

می گوییم و می خندیم

حس خوب زندگی در قلب من جاریست

پس چرا

من سایه ی سرد تو را

هر روز می بینم؟

...

آه تنهایی

از چه عصیان می کنی در من؟

خسته ام دیگر

خسته از این طرح پر تشویش

ای همیشه در کمین لحظه ها برخیز

من تو را امروز

با امید تازه ایی

تدفین خواهم کرد.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/22ساعت 4:28  توسط shervin  | 

 


حدیث آمدن


در دلم آرزوی آمدنت می میرد

و میان من و تو فاصله جا میگیرد

من در این دشت جنون تنهایم

من از این فاصله ها بیزارم

و دراین گستره فاصل ها می میرم

من میان شب و روز

در تن خشک زمین

من میان صحرا

و میان جنگل

همه جا یکه و تنها

خسته از جور زمان

با تنی خورده به جان زخمی چند

میزنم بانگ که وای

هستی ام رفته بباد

ضجه ام را که شنید ؟

جای دل ، تنگ تر از مشت منست

قصه آمدنت باد هواست

با تو بودن دگرم چون رویاست

نفسم می گیرد

می گشایم نفسی پنجره را

تا تمامیت تن خود را به هوا بسپارم

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/22ساعت 4:27  توسط shervin  | 

گفتی دوستت دارم و رفتی . من حیرت کردم . از دور سایه هایی غریب می آمد از جنس دلتنگی و اندوه و غربت و تنهایی و شاید عشق . با خود گفتم هرگز دوستت نخواهم داشت. گفتم عشق را نمی خواهم .ترسیدم و گریختم . رفتم تا پایان هرچه که بود و گم شدم.واین ها پیش از قصه ی لبخند تو بود.

جای خلوتی بود . وسط نیستی . گفتی:« هستم.» نگریستم ، اما چیزی نبود.گفتم : « نیستی.» باز گفتی:« هستم.» بر خود لرزیدم ودردل گفتم نه ، نیستی. این جا جز من کسی نیست . بعد انگار گرمای تو در دلم ریخت . من داغ شدم ، گرگرفتم تا گیج شدم.بعد لبخند زدی و من تسلیم شدم.گفتم:« هستی ! تو هستی! این من هستم که نیستم.» گفتی : « غلطی.» و این هنوز پیش از قصه ی دست های تو بود.

وقتی رفتی اندوه ماند و اندوه. از پاره ابرهای هجرباران شوق می بارید و این تکه گوشت افتاده در قفس قفسه ی سینه ام را آتش می زد. ومن ذوب می شدم و پروانه ها نه، فرشته ها حیرت می کردند .و این وقتی بود که هنوز دست هایت انگشتا ن ام را نبوییده بودند.
و تو رفتی از پیش من و ندیدی خرد شدنم را ... .

« تو هنوز هم برای من هستی »

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/22ساعت 4:26  توسط shervin  | 

این هم یه چیزه جالب خودکشی

 

      ایا پسر به عشقش رسیده بود یا نابودی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 شاید این داستانو شنیده باشید یا جایی خونده باشید
باور کن خانوادم قبول نمی کنن ، گفتن اگه به اصرارم ادامه بدم کامپیوتر رو ،
اینترنت رو ازم می گیرن ، امیر خواهش می کنم این بازی رو تموم کن .
پسر هرروز سیستم را روشن می کرد و منتظر آمدن دختر می ماند برای او بودن در نت دیگر
معنای سرگرمی را از دست داده بود . دیگر بقیه ادلیست هایش برای او مهم نبودند او
فقط آیدی او را می دید ، او فقط به فکر رسیدن به دختر بود . دیگر مطمئن شده بود که
عاشق شده .
چندین بار این علاقه را به دختر گفته بود دختر نیز تمایل نشان می داد اما دختر چاره
ای نداشت نمی توانست بر خلاف میل خانواده رفتار کند .
پسر افسرده شده بود گاهی دختر او را بخاطر روحیه اش سرزنش می کرد و سعی می کرد  با
حرفهای جدید مسیرذهنی اش را تغییر دهد .
اما فایده ای نداشت گوش پسر به این حرفها بدهکار نبود پسر آرامشش را از دست داده
بود .
آخرین بار دختر به او پی ام می دهد و می گوید : امیر جون این کاررا رو تموم کن اصلا
به نظر من مهم نیست همین که با هم دوست باشیم کافیه ، امیر جون از اول هم لازم نبود
این قدربه هم نزدیک شیم نمی دونم شاید مقصر من بودم ......
اینک پس از چند هفته همه چیز برای نشان دادن حقایق آماده بود ، پسر همه چیز را مهیا
کرده بود تا به  دخترثابت کند بدون او نمی تواند زندگی کند .
با هر زحمتی بود وبکمی را تهیه کرد و دختر را نیز مطلع ساخت .
او وبکم را روشن می کند ،همان لحظه به دختر پی ام می دهد :
عزیزم ببین این کاملا یه صحنه واقعی یه ، این گل سرخ تقدیم تو.
خواهش می کنم قبول کن .
وسپس جلو دیدگان دختر و چند نفر از دوستانش که ازعشق پسر خبر داشتند تیغ را با رگ
دستش آشنا می کند .
پس از دقایقی دست پسر بی حرکت می ماند و دختر فقط با چشمان گرد شده به مانیتور چشم
دوخته بود ......


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/20ساعت 17:1  توسط shervin  | 

دوست دارم دوست دارم قد تموم ادما قد تموم عاشقا

دل بردی و پنهون شدی از من چرا ای بی وفا از من چرا

از من چرا عاشق شدم عاشق شدم از چشم من پنهون

نشو تنها شدم تنها شدم تنهاشدم تنها شدم تنها نرو تنها نرو

پر میکشی تا اسمون من خسته ای بی بال و پر پر میکشی تا اسمون من

خسته بی بال و پر روزی که برگردی دگر از من نمی بینی اثر روزی که بر گردی دگر

از من نمی بینی اثر

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/19ساعت 1:35  توسط shervin  | 

خدایا

خدایا کمکم کن تا عاشقانه ترین نگاهها را در چشمانش بریزم

خدایا کمکم کن تا در بعد عشق او بهترین و شیرین ترین باشم

خدایا کمکم کن تا سرودن شیرین عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بام بر لبانش جاری سازم

و راز عشق را در گوشش سر دهم

خدایا من به عشق او زنده ام

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/19ساعت 1:9  توسط shervin  |